ترس از صحنه3-كينزيولوگي و موزيك كينزيولوگي

در اينجا لازم ديديم دربارة بحث كينزيولوگ با يكي از كارشناسان مطرح در اين زمينه گفت‌وگويي داشته باشيم كه در پي مي‌آيد:پرفسور فروغ كريمي سال 1334 در تهران متولد شد. پدرش به‌عنوان مترجم زبان عربي در راديو كار مي‌كرد و اغلب او را همراه خودش به راديو مي‌برد. فروغ كوچك گاهي شاهد ضبط برنامه گلها بود. اين باعث شد كه ذوق و گرايش احساسي او به موسيقي بيشتر و بيشتر شود. با وجود مخالفتهاي شديد پدر، در 13 سالگي وارد هنرستان موسيقي ملي شد.

ساز اصلي‌ او فلوت بود و در كنار آن نزد آقاي صالحي عود و آقاي اسماعيلي تنبك مي‌‌نواخت. زماني كه خانم پريسا آواز مي‌خواندند او صداي ايشان را همراهي مي‌كرد.
در هنرستان ملي، مهرباني و انسان بودن را ياد گرفت و اكنون در اتريش به شاگرداني كه خودشان معلم هستند در مرحله اول‌، درس «انسان بودن» مي‌دهد.
در 18 سالگي وارد هنرستان عالي موسيقي شد و در سال 1978 بورس تحصيلي گرفت و به وين رفت. در مدرسه عالي موسيقي وين براي ساز تخصصي‌ (فلوت)، پذيرفته شد و پنج سال هم به‌طور خصوصي آواز كلاسيك كار كرد. خودش مي‌گويد: «فكر كردم خواننده خوب زياد است اما فلوتيستي كه با فلوت آواز بخواند كم است.»

سال 2000 در فستيوالي در وين براي اولين‌بار آوازهاي شوبرت را با فلوت اجرا كرد كه بسيار استقبال شد و سال 2002 دوباره آن را اجرا كرد. فروغ كريمي مي‌گويد: «البته اين هنر در وجود هر كس هست. هيچ‌كدام از شاگردانم نبايد صداي ساز مرا تقليد كنند كار من فقط اين است كه از وجود آنها صداي واقعي خودشان را بيرون آورم.»

خانم كريمي سال گذشته درجه پرفسوري‌اش را گرفت. در اين مراسم رئيس دانشگاه وين كه از بزرگ‌ترين دانشگاههاي اروپاست و 4500 دانشجو و 1500 استاد دارد گفت كه باعث افتخار ماست كه به خانمي ايراني اين رتبه را مي‌دهيم.
رشته تحصيلي ديگرش موزيك كينزيولوگي است كه از طريق آن با انرژ‌يهاي مثبت انرژيهاي منفي از بدن خارج مي‌شود و نوازنده با ديد بازتري ساز مي‌زند. و يا هر فرد ديگري مي‌تواند تواناييهاي خود را بهتر عرضه كند.

خانم كريمي! لطفا‌ً توضيح بدهيد كه كينزيولوگي و موزيك كينزيولوگي چيست؟
واژه كينزيولوگي از لغت Kino (در آلماني به معناي سينما) گرفته شده است و مانند سينما كه فيلمي را به جريان مي‌اندازد كينزيولوگي هم انرژيهايي را كه در وجود شما «بلوكه» شده‌اند به جريان مي‌اندازد.

ابتدا شخصي آمريكايي به نام Goodheart به اين نتيجه رسيد كه به هر عضوي از اعضاي دروني بدن مانند جگر، كليه و كيسه صفرا از طريق يك عضله مي‌توان راه باز كرد و با انرژي مثبت اين راهها را تميز كرد او همچنين رابطه بين عضلات و مفاصل را پيدا كرد. بعدها جان دايموند اين روش را ادامه داد.

كينزيولوگي از طريق Harald Knauss، نوازنده گيتار و Laute به موسيقي راه يافت. Knauss بيمار شده بود و بيماري‌اش باعث شد كه به‌طرف كينزيولوگي برود.
وجود يك وضعيت بد احساسي يا رواني مستقيماً بر روي عضله‌هايي از بدن اثر مي‌گذارد و حركت آن عضلات دچار اشكال مي‌شود. اغلب مشكلات روي صحنه به اين علت است كه عضلات مربوطه آن‌چنان كه بايد عمل نمي‌كنند. با كينزيولوگي مي‌توان بين بدن و روح و روان تعادل برقرار نمود. و از طريق عضلات با مغز رابطه برقرار كرد.

در موزيك كينزيولوگي با انرژيهاي مثبتي كه از طريق برخي عضلات و متد‌‌ها به نيم‌كره‌هاي راست و چپ مغز داده مي‌شود بلوكهاي انرژي باز مي‌شوند و تكنيك‌ساز تقويت مي‌شود.

اين موضوع را براي فهم بهتر با يك مثال عملي توضيح بدهيد؟
مثلاً كسي كه سنتور مي‌زند و دست راست و چپش هماهنگ نيست به جاي اينكه هفته‌ها بنشيند و مضراب بزند با دادن انرژ‌ي به نيم‌كره‌هاي مغزش اين مشكل برطرف مي‌شود. استادم خانم ارفع اطرايي از اين متد بسيار استقبال كردند و باعث تحسين ايشان شد. تكنيكهايي وجود دارد كه هنرجو به‌جاي 5 ساعت، 1 ساعت تمرين كند.

همچنين در موزيك كينزيولوگي با «رنگ درماني» مي‌توان به نوازنده‌اي كه روي صحنه ن‍ُتها را فراموش مي‌كند كمك كرد.
همين تابستان خانم ويولن‌سليستي امتحان داشت و بايد سوييتهاي باخ در دوماژور را مي‌زد وسط قطعه نتها را فراموش مي‌كرد. از بدنش بالانس گرفتم و به او بالانس دادم (چون برخلاف روان‌شناسي كه بيمار روي تخت چرمي مخصوصي مي‌‌خوابد و روان‌شناس روي صندلي مي‌نشيند و صحبت مي‌كند در كينزيولوگي دوطرف به هم بالانس مي‌دهند) و نيم‌كره چپ و راستش را مقابل هم قرار دادم البته در زمان تراپي بايد ميزان انرژي دوطرف برابر باشد. در غير اين‌صورت بدن Klient جواب نمي‌دهد.

نيم‌كره چپ هميشه فرمان مي‌دهد كه تو مي‌تواني ولي در نيم‌كره راست احساسهايي نهفته كه هميشه سركوب شده‌اند و زماني كه فرد مي‌خواهد چيزي عرضه كند نمود پيدا مي‌كنند و ايجاد گرفتگي مي‌كنند.
از 20 تا 30 متدي كه در موزيك كينزيولوگي مي‌توان استفاده كرد و براي هر شخص متفاوت است متد رنگ را در مورد اين خانم به‌كار گرفتم. نتيجه عالي بود و امتحانش را با نمره عالي قبول شد.

آيا اين روش محدود به رنگها و اثرات آنهاست؟
يكي ديگر از متدها تنفس صحيح است همه ما نبايد مثل هم ‌نفس بكشيم. خانمي آلماني به نام كه پزشك متخصص كودكان هستند 40 تا 50 سال در مورد اين مسئله تحقيق كرده است و به اين نتيجه رسيده است كه هر‌كس هنگام تولد و زماني كه از دنياي آب به دنياي اكسيژن مي‌آيد يا از بيني نفس مي‌گيرد و از دهان جيغ مي‌كشد و يا برعكس و اين نحوه تنفس هر فرد را مشخص مي‌كند. در كينزيولوگي طريقه تنفس صحيح را به اشخاص مي‌آموزيم. طريقه تنفس هر كس از تاريخ تولد او و اينكه بالاي خط استوا متولد شده است و يا پايين خط استوا مشخص مي‌شود؛ تأثير ماه و خورشيد بر هر يك از اين دو متفاوت است.

من با چند نفر از شاگردان فلوتم اين موضوع را بررسي كردم. البته خود اين مبحث تنفس مي‌تواند يك‌روز سمينار باشد.

باز هم اگر مي‌شود مثالي بزنيد؟

خانم جراح متخصص ريه‌اي كه خود را براي امتحان دريافت درجه پرفسوري آماده مي‌كرد نزد من آمد. اين خانم بسيار بد حرف مي‌زد، بد مي‌نشست و بدصدا بود. تنفسش را اصلاح كردم. با بالانسهايي كه از بدنش گرفتم، بدنش رنگ لباسي را كه بايد روز جلسه امتحان مي‌پوشيد مشخص كرد. حتي نوع گردنبند و جواهري كه شخص استفاده مي‌كند و اينكه كجاي بدنش قرار مي‌گيرد مهم است.

به نوازندگان توصيه مي‌كنم لااقل يك‌‌هفته قبل از كنسرت كمدشان را باز كنند و به لباسها نگاه كنند و ببينند بدنشان كدام لباس و چه رنگي را انتخاب مي‌كند و با آن لباسها و كفش از يك‌هفته قبل در خانه تمرين كنند. هر شخص و هر روزي رنگ خاص خودش را دارد.

يعني به نظر شما اين موارد اين‌قدر مهم هستند؟
بله، هنگام كنسرت كه لباسها بايد هماهنگ باشد، گاهي بدن نوازنده‌اي مثلاً رنگ بنفش را انتخاب مي‌كند كينزيولوگ از طريق عضلات از بدن شخص مي‌پرسد كه آيا كافي‌ست يك سنگ بنفش زير لباس باشد بدن جواب مي‌دهد نه. مي‌پرسد آيا كافي‌ست كه يك پارچه بنفش در جيبتان باشد جواب مي‌دهد نه. سؤال مي‌كند كافي‌ست كه يك كاغذ بنفش در لايه كفشتان باشد و يا اول قطعه‌ات يك گل بنفش باشد. جواب مي‌دهد بله. اين به موزيسين انرژي مي‌دهد و اعتماد‌به‌نفسش را بالا مي‌برد.

آيا خودتان هم تجربه‌اي عملي ازاين موضوع داريد؟
بله! من براي دريافت درجه پرفسوري‌ام بايد 2 ساعت‌و‌نيم تاريخ موسيقي را از 1750 تا 2004 به چهار شاگرد درس مي‌دادم لباس‌تراپي كردم كه چه لباسي با چه رنگي بپوشم كه بر روي هيئت داوران كه از يك پيانيست لهستاني، يك وكيل، يك دانشجو و دو نوازنده از اركستر سمفونيك و فيلارمونيك وين تشكيل شده بود اثر مثبت بگذارد بدنم شلوار سفيد و بلوز نارنجي را انتخاب كرد.
هنگام تراپي كه تا يك‌ساعت و نيم طول مي‌كشد هم كينزيولوگ و هم فردي كه مورد تراپي قرار مي‌گيرد هر يك ناخودآگاه، 5/2 ليتر آب مي‌خورند. موزيك كينزيولوگ دستش را روي پيشاني و پشت سر كه نگه‌دارنده افكار قديمي از دوران جنيني تاكنون است قرار مي‌دهد اين دو قسمت شروع به گرم شدن و حركت كردن مي‌كنند برخي در بلوكهايي مي‌روند كه بسيار تأثرآور است و كينزيولوگ بايد بسيار ماهر باشد.

پس كينزيولوگي يك نوع متد شفابخشي است؟
نه، هدف كينزيولوگي شفادهندگي نيست ما فقط سؤال مي‌كنيم و شخص بايد خود بلوكها را پيدا كند اگر بدن شخص آماده گرفتن بالانس نباشد از بدنش زمان بالانس گرفتن را مي‌پرسيم. بدن زمان دقيق بالانس گرفتن را مشخص مي‌كند.
نوازندگاني كه مي‌خواهند هميشه بهترين اجرا را داشته باشند از پشت گردن تا ستون فقرات، مهره 10 و 11 آنها شروع به سوزش مي‌كند و گرفتگي عضلات ايجاد مي‌شود در اين زمان با ماساژهايي كه در طب لمسي وجود دارد و يا با متد Eric Franklen از طريق توپهاي مخصوصي بلوكها را باز مي‌كنيم. اين روش همين‌طور براي كساني كه قادر به تصميم‌گيري نيستند به‌كار مي‌رود.
يكي ديگر از تكنيكها ماساژ گوش است. با ماساژ گوش چپ نيم‌كره راست مغز، ستون فقرات در ناحيه پايين و چشم ماساژ مي‌گيرند. وقتي از بالاي هلاله، گوش را به طرف بيرون بكشيد و تا پايين ادامه دهيد و ‌پنج‌بار اين عمل را تكرار كنيد مغز ماساژ مي‌گيرد و اين باعث بهتر شنيدن مي‌شود.
اين روش را هنرجوياني كه ديكته موسيقي و يا سلفژ دارند مي‌توانند استفاده كنند.
يكي از شاگردان معلم ديگري دو ماه قبل از امتحان براي كينزيولوگي نزد من آمد از ترس امتحان حتي نمي‌توانست حرف بزند چهار تا بالانس بهش دادم كه نوازندگي‌اش بهتر شد. آخرين بالانس رفتن روي صحنه يك‌هفته قبل از امتحان بود.

بدنش درد گرفته بود و قادر نبود روي صحنه برود از بدنش پرسيدم كه آيا راضي هستي به دوران كودكي‌ات برگردي به دوسالگي‌اش برگشت فكر مي‌كردم امكان ندارد يادش باشد. كاغذ را برداشت و نقاشي كرد. شكل اتاق، محل پنجره و در را كشيد.
مي‌گفت 39 درجه تب دارم و بيماري كشنده‌اي گرفتم. بيماري‌ واگيردار است و تنها هستم. پدر و مادرم به اندازه كافي براي ملاقاتم نمي‌آيند. اين بلوكي بود كه مانع رفتن او روي صحنه مي‌شد.
در اينجا وظيفه من اين است كه بپرسم چه چيز را بايد به صورت مثبت عوض كرد.

پرسيدم مي‌خواهي رنگ اتاقت را عوض كني. رنگ اتاق را عوض كرد و خواسته‌ها و سؤالاتي را كه مي‌خواست از مادرش پرسيد. گفت حالم بهتر شد. كافي‌ست. از عضلاتش پرسيدم كه آيا درست مي‌گويد يا نه.
5 سال به 5 سال وضعيت روحي او را بررسي كردم تا الان كه 25 سالش است. بهترين اجرا را روي صحنه داشت كه معلمش باور نمي‌كرد.

به نظر مي‌‌آيد اين متد جديد، كمي با قوانين پزشكي معمولي متعارض است. اين‌طور نيست؟
پزشكان با دارو بدن را خفه مي‌كنند اما كينزيولوگي با درمان روح و روان جسم را نيز درمان مي‌كند. براي مقابله با ترس از صحنه نوازنده بايد يك‌ماه قبل از كنسرت و يا امتحان حاضر باشد تا افكار، روح و روان و بدن او با اين هيجان هماهنگ شود.

خانم كريمي، چه انگيزه‌اي باعث شد به ايران بازگشتيد؟
من بعد از 29 سال به تشويق بعضي از دوستانم از جمله آقاي اكبر محمدي، نوازنده كلارينت اركستر سمفونيك، به ايران برگشتم.
به همت خانم انيسي، مدير هنرستان موسيقي و آقاي محمدي در اين مدرسه مايستر كلاس فلوت و سمينار موزيك كينزيولوگي داشتم.
همين‌طور در مدت كوتاه اقامتم در ايران نزد استاد منوچهر نيازي كه تجربيات فوق‌العاده‌اي در تكنيك نقاشي دارند شروع به يادگيري نقاشي كردم. زيرا نقاشي تخيلات فرد را پرورش مي‌دهد و باعث بهتر ساز زدن مي‌شود و در موزيك كينزيولوگي هم كاربرد بسيار دارد.

متشكرم از اينكه وقتتان را در اختيار ما گذاشتيد.

من هم اميدوارم شما و همكارانتان در مجله مقام موسيقايي موفق باشيد!

مطالب مرتبط:
ترس از صحنه - قسمت اول
ترس از صحنه2-كينزيولوگي و موزيك كينزيولوگي

منبع : ماهنامه موسیقی مقام



برای درج نظرات در این قسمت رعايت ادب، احترام به ديگران و استفاده از حروف فارسي الزامی میباشد.

دنیای گیتار و گیتاریست: تالار بحث و تبادل نظر
فروشگاه تخصصی موسیقی و گیتار